معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - موضوع پژوهش ٢ - محدثى جواد
موضوع پژوهش ٢
محدثى جواد
در سلسله مباحث «شناختهاى ضرورى»، يكى از شناختهايى كه در زندگى يك مسلمان مكتبى اثرگذار و نقشآفرين است، «شناخت هستى» مىباشد. اين معرفت و شناخت، از ابعاد گوناگونى قابل بررسى است؛ همچون: شناخت ماهيّت هستى و وجود، شناختِ هستى آفرين، ابعاد غير مادى و فيزيكى در هستى، مسئله غيب و شهود در عالم، رابطه هستى و هستىبخش، عظمت و گستردگى هستى، عجايب و شگفتىهاى هستى، جاىگاه انسان در مقام «خليفة الله» در جهان هستى، پايانِ هستى و مسئله قيامت و ابديّت، فرجامشناسى، هدفدارى هستى، وجود سنّتهاى تغييرناپذير خداوند در عالم وجود، و موضوعات ديگر.
درباره اصل اين شناخت هم جهتگيرىهاى متفاوتى وجود دارد؛ مانند: هستىشناسى فلسفى، هستىشناسى دينى، هستىشناسى عرفانى، هستىشناسى علمى و... .
آنچه در اين پژوهش عرضه مىشود، بخشهايى از هستىشناسى و به تعبير روشنتر، «شناخت جهان هستى» است كه در عمل انسان و تصحيح رفتار او مؤثر است و او را به كار نيك و زندگى هدفمندانه و متعهّدانه سوق ميدهد و نقش بازدارندگى از تباهى در عمل و فساد اخلاق و پوچگرايى در زندگى دارد.
هدفدارى خلقت
نخستين نكتهاى كه در هستىشناسى مطرح است، چرايى آفرينش و هدفدارى خلقت است. خداوندى كه آفريدگار اين عالم گسترده و موجودات متنوع از جمله انسان است، «حكيم» است. حكمت او اقتضا مىكند كه در آفرينش هستى و موجودات، هدفى داشته باشد. قرآن كريم مىفرمايد: «و هو الّذى خلق السمواتِ و الارض بالحقّ؛ او خدايى است كه آسمانها و زمين را به حق آفريده است.»
آفرينش به حق، اشاره به هدفدار بودن خلقت است و نفى عبث و پوچى در كارهاى پروردگار و بازى و بيهوده نبودن خلقت. انسان نيز كه
يكى از پديدههاى اين مجموعه گسترده است، بر اساس حق آفريده شده و آغاز و انجامى دارد و با شناخت اين هدف و مسير و ابزار رسيدن به آن هدف، مىتواند گام در مسير كمال بردارد. خداوند مىفرمايد: «افحسبتم انّما خلقناكم عبثاً و انّكم الينا لا ترجعون؛ آيا پنداشتيد كه ما
شما را بيهوده آفريديم و به سوى ما بازگردانده نمىشويد؟»
شهيد مطهرى (ره) مىفرمايد: «موجودات جهان، با نظامى همآهنگ، به يك سو و به طرف يك مركز، تكامل مىيابند. آفرينش هيچ موجودى عبث و بيهوده و بدون هدف نيست. جهان با يك سلسله نظامات قطعى كه «سنن الهيّه» ناميده مىشود، اداره مىشود. انسان در ميان موجودات، از شرافت و كرامت مخصوص برخوردار است و وظيفه و رسالتى خاص دارد. مسئول تكميل و تربيت خود و اصلاح جامعه خويش است. جهان، مدرسه انسان است و خداوند به هر انسانى بر طبق نيّت و كوشش صحيح و درستش پاداش ميدهد.»
اين نكته در هستىشناسى، انسان را وا ميدارد كه فلسفه وجودى خويش و هدف آمدن و رفتن خود را بداند و در مسير تعالى روحى خويش قدم بردارد. همه انسانهاى بلند انديش و حقيقتجو، با اين نكته به عنوان يك سؤال جدّى و اساسى برخورد كردهاند كه «چرا ميآييم؟ چرا ميرويم؟ هدف از آفرينش ما چيست؟» و انديشيدن به اين نكته، جز در سايه «هدفدارى هستى» صورت نمىپذيرد. به قول مولانا:
روزها فكر من اين است و همه شب سخنم كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم
زكجا آمدهام؟ آمدنم بهر چه بود؟ به كجا ميروم آخر؟ ننمايى وطنم
مرغ باغ ملكوتم نِيَم از عالم خاك چند روزى قفسى ساختهاند از بدنم
اى خوش آن روز كه پرواز كنم تا برِ دوست به هواى سر كويش پر و بالى بزنم
من به خود نامدم اينجا كه به خود باز روم آنكه آورده مرا، باز برد در وطنم
پيوستگى جهان هستى
آفريدگار هستى يكى است. نظام استوار و به هم پيوسته و منسجمى هم بر همه موجودات عالم، حاكم است كه بر اساس علم و اراده و قدرت همان خداى يكتاست. نظام علت و معلول و سبب و مسبّب كه خداوند در هستى قرار داده، جلوهاى از همان پيوستگى است و حتى رابطه عمل ما با آثار و نتايجى كه دارد، گوشهاى از همين پيوستگى را نشان ميدهد.
جهان چون خدّ و خال و چشم و ابروست كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست
شهيد مطهرى (ره) ضمن بحث مبسوطى از انواع جهانبينىها مانند: جهان بينىِ علمى، فلسفى، مذهبى و توحيدى و بيانِ كاستىهاى جهان بينىهاى علمى و فلسفى و تشريح نقاط مثبت در جهان بينى مذهبى و توحيدى و معيارهاى خوب بودن و صحيح بودن يك جهان بينى، در خصايص جهان بينى توحيدى مىگويد: «جهان بينى توحيدى يعنى درك اينكه جهان از يك مشيّت حكيمانه پديد آمده است و نظام هستى بر اساس خير و جود و رحمت و رسانيدن موجودات به كمالات شايسته آنها استوار است. جهان بينى توحيدى يعنى جهانْ، يك قطبى و تك محورى است. جهان بينى توحيدى يعنى جهانْ ماهيّتِ از اويى (انّا للّه) و به سوى اويى (انّا اليه راجعون) دارد.»
به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
غم و شادى برِ عارف چه تفاوت دارد؟ ساقيا باده بده شادى آن، كاين غم از اوست
پادشاهى و گدايى برِ ما يكسان است كه برين در، همه را پشت عبادت خم از اوست
با اين نگاه، مسئله شرور و آفات و گرفتارىها و مصيبتهايى كه دستخوش وضع انسان مىشود و گريبان او را در زندگى مىگيرد، حل مىشود، زيرا در يك نظام به هم پيوسته و مرتبط و هدفدار و حكيمانه، هر عملى عكسالعملى دارد و بسيارى از آفتها، پيآمد كارهاى نادرست انسان و گزينشهاى نادرستِ اوست و به تعبير قرآن كريم: «بما كسبت ايدى الناس» است و اقتضاى حكمت در آفرينش، همين
تأثير و تأثّرهاست.
اين شناخت از هستى، سبب مىشود انسان بر رفتار خويش، مراقبت و كنترل ويژهاى داشته باشد و خود را رها و جدا از مجموعه هستى نپندارد و بداند كه اعمال او (چه مثبت، چه منفى، چه نيك و چه بد) پيآمدهايى دارد كه گريز و گزيرى از آن نيست. (هر كسى آن دِروَد عاقبت كار، كه كِشت).
رابطه دنيا و آخرت
از ابعاد ديگر اين «هستىشناسى»، پيوند دنيا و آخرت و فرجام انسان و جهان است. بىگمان همه هستى در اين چند روزه عمر انسانها خلاصه نمىشود. آفريدگار حكيم براى سعادت ابدى انسانهاى خوب و كيفر شايسته بدكاران ستمگر و تباهى آفرين، مرحله ابدىِ «آخرت» را قرار داده كه در پايانِ بخشِ دنيوىِ هستى، آن مرحله آغاز مىشود. عملكرد دنيوى انسانها در شكل حيات اخروى آنان اثر دارد. هر كسى در سراى جاويد آخرت، ميوهاى را مىچيند كه در اين دنيا كاشته است و محصول بذرى را برداشت مىكند كه در «مزرعه دنيا» افشانده است.
آخرت، از دنيا جدا نيست و كارهاى افراد بىنتيجه نمىماند و نيك و بد آن دقيقاً محاسبه مىشود. بهشت و جهنم، پاداشِ ابدىِ صالحات و سيّئات افراد در اين دنياست. اگر دنيا را مزرعه آخرت دانستهاند و معمارِ كاخهاى بهشتى را عمر صالح انسان و هيزم و آتشگيره شعلههاى
سوزان جهنم را گناهان بشر بر شمردهاند، نشان از همين پيوستگى دنيا و آخرت دارد و اگر در هستىشناسى به اين حقيقت نرسيم، يا دچار پوچى مىشويم، يا انگيزه عمل خير پيدا نمىكنيم و يا بازدارندهاى از ظلم و گناه و فساد براى ما نخواهد بود. گندم از گندم برويد، جو زجو.
قرآن كريم، بهشت را پاداش عملهاى نيك دنيا ميداند: «ادخلوا الجنّة بما كنتم تعملون؛ وارد بهشت شويد براى آنچه عمل مىكرديد».
روشن است كه مرحله عمل، دنياست، نه آخرت.
قرآن، هر «ذرّه» عمل خير و شرّ را نتيجهبخش ميداند و مىفرمايد: «انسان آن را در قيامت خواهد ديد.»
به تعبير شهيد آية الله مطهرى: «مطلب بسيار عمده و اساسى كه كتب آسمانى، ما را بدان توجه دادهاند، پيوستگى اين دو زندگى است. اين دو حيات از يكديگر جدا نيست. بذر آن حيات در اين حيات و به دست خود انسان كاشته مىشود و سرنوشت آن حيات در اين حيات به وسيله خود انسان تعيين مىگردد. ايمان و اعتقاد پاك و درست و مطابق با واقع، خلق و خوى پاكيزه و انسانى و منزّه از حسادتها، مكرها... ]و[ نيز اعمال صالح كه در جهت تكامل فرد و جامعه صورت گيرد، خدمتها، اخلاصها و امثال اينها، سازنده يك حيات سعادتمندانه جاويد است براى انسان. بر عكس، بيايمانىها، باورهاى غلط، خلق و خوى پليد، خودخواهىها، خودپرستىها، خودبينىها، ظلمها،... دروغ، تهمت، غيبت، خيانت، سخنچينى، فتنه انگيزى، امتناع از عبادت و پرستش خالق و امثال اينها، موجب حيات بسيار شقاوت آلود براى انسان در جهان آخرت است.»
درك و شناختِ اين پيوستگى ميان عمل اين دنيا و پاداش و كيفر آن دنيا كه شناختى واقعبينانه است، انسان را به اطاعت از فرمان خدا، ترك گناه، انديشيدن به عواقب اعمال، دورى جستن از آنچه مايه شقاوت ابدى مىشود و زمينهسازى براى برخوردارى از بهشت جاودان الهى وا ميدارد و اين، از جنبههاى سازنده و تربيتى اعتقاد به حيات واپسين و معاد باورى است.
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر كاى نور چشم من، به جز از كِشته، ندروى
رابطه عمل و عكسالعمل
گرچه شناختِ رابطه دنيا و آخرت به نوعى با رابطه عمل و عكسالعمل مرتبط است، ليكن از آنجا كه نتيجه و آثار همه اعمال نيك و بد به آخرت موكول نمىشود و در همين دنيا هم برخى دچار عواقب كارهاى بدشان مىشوند يا پيآمدهاى نيك اعمال صالح خويش را مشاهده مىكنند، به اين موضوع جداگانه اشاره مىشود.
اين جهان كوه است و فعل ما ندا سوى ما آيد نداها را صدا
اگر حسن خلق، انسان را محبوب مىسازد، اگر حسد و خودخواهى دشمنى پديد ميآورد، اگر تواضع به انسان رفعت و عزت مىبخشد، اگر احسان و نيكى به ديگران، دلها و عواطف آنان را به سوى نيكى كننده معطوف ميدارد، اگر ظلم، دامن ظالم را مىگيرد، اگر صله رحم موجب افزايش عمر مىگردد و قطع رحم عمر انسان را كوتاه مىكند، اگر بداخلاقى و بدگمانى، انسان را تنها و بيدوست مىسازد، اگر عمل صالح، نام نيك انسان را بر سر زبانها مياندازد و صدها از اينگونه «اگر»ها كه هر كدام نتيجه محسوس و اين دنيايىِ يك كار يا خصلت و رفتار را ميرساند، همه گوياى پيوند ميان عمل و عكسالعمل است. اين از سنّتهاى الهى است كه در هستى و جامعه و روابط بشرى قرار داده شده است.
ـ امام على (ع) مىفرمايد: «من عابَ عيبَ و من شَتَم اُجيب؛ كسى كه عيبجويى كند، از او عيبجويى مىكنند و هر كه دشنام دهد، جوابش را
به دشنام ميدهند.»
در روايات اسلامى، عبارات فراوانى درباره رابطه عمل و عكسالعمل وارد شده است كه به نمونههايى اشاره مىكنيم:
ـ از امام صادق (ع) نقل شده است: «هر كس از عيوب ديگران پرده بردارد، عيبهاى خانه و خانوادهاش بر ملا مىشود. هر كس تيغ ستم بر
كشد، با همان تيغ كشته مىشود. هر كس براى برادرش چاه بكند، خودش در آن چاه ميافتد. هر كس با سفيهان نشست و برخاست كند، تحقير مىشود. هر كس با دانشمندان نشست و برخاست كند، احترام مىشود. هر كس به جاهاى بد برود، در مظان اتهام قرار مىگيرد.»
امثال اينگونه ارتباط دادن بين عمل انسان و آنچه به آن ميرسد، در متون دينى فراوان يافت مىشود.
ـ اين سخن نيز از آن حضرت است: «برّوا آباءكم، يبرّكم أبناءكم؛ به پدرانتان نيكى كنيد تا فرزندانتان هم به شما نيكى كنند.»
به هر حال، جهان، جهانِ عمل و عكسالعمل و كنش و واكنش است و اين شناخت، انسان را به نظارت هر چه بيشتر بر رفتار خويش وا ميدارد.
تو نيكى مىكن و در دجله انداز كه ايزد در بيابانت دهد باز
شناخت باطن هستى
همه عالم هستى، همين نيست كه با چشم مىبينيم و با تجربه لمس و ادراك مىكنيم. در وراى اين ظاهر، باطنى هم هست. در همين عالم شهود، عالم غيبى هم وجود دارد. در پشتِ علل و اسباب ظاهرى، اراده و قدرتى بس بزرگتر وجود دارد كه به همه علتها و اسباب، عليّت و سببيّت بخشيده است. هم «جهانِ غيب» وجود دارد، هم «غيبِ جهان». نگاههاى سطحى تنها لايه رويين عالم را مىبينند، اما صاحبان بصيرت و معرفت والا، از ظاهر و پوسته مىگذرند و به عمق هستى ميرسند. همين است كه انسانهاى عارف چيزهايى از عالم هستى مىشناسند كه افراد عادى از آن محروم و بىخبرند.
هر كه را اسرار حق آموختند مهر كردند و لبانش دوختند
شناختهاى قلبى و شهودى و عرفانى، از اين نوع شناختهاست كه به «جهانبينى عرفانى» معروف است و با شناختِ فلسفى از جهان و هستى هم، متفاوت است.
شهيد مطهرى درباره اينگونه هستىشناسى مىنويسد: «عارف مىخواهد به كنه و حقيقت هستى كه خداست، برسد و متصل گردد و آن را شهود نمايد. از نظر عارف، كمال انسان به اين نيست كه صرفاً در ذهن خود تصويرى از هستى داشته باشد، بلكه به اين است كه با قدم سير و سلوك، به اصلى كه از آنجا آمده است بازگردد و دورى و فاصله را با ذات حق از بين ببرد و در بساط قرب، از خودْ فانى و به او باقى گردد. ابزار فيلسوف، عقل و منطق و استدلال است، ولى ابزار كار عارف، دل و مجاهده و تصفيه و تهذيب و حركت و تكاپو در باطن است.»
عارفى كه باطن عالم را مىشناسد، آخرت و ابديت و عالم جزا و بهشت و جهنم را در متن همين دنيا و عالم مىبيند و مىشناسد، چون هستىِ منهاى خدا و متافيزيك از نظر او، پذيرفتنى نيست. قرآن كريم از كسانى كه نگاه و شناختى سطحى از هستى و دنيا و زندگى دارند، اينگونه ياد مىكند: «يعلمون ظاهراً من الحياة الدّنيا و هم عن الآخرة هم غافلون؛ ظاهرى از اين زندگى دنيا را مىشناسند و از آخرت غافلند.»
آخرت، چهره باطنى اين عالم و باطن و ملكوت هستى است و در آن مرحله، همه چيز به خدا منتهى مىشود. پس، نوعِ شناخت انسان از هستى و عمق يا سطحى بودن اين شناخت، محدود يا گسترده بودن آن و درست يا غلط بودن آن، در نحوه عمل انسان تأثير مىگذارد و هر كس آنگونه زندگى مىكند و رفتار از خود نشان ميدهد كه از محيط پيرامون و از خود و جهان و اشيا و هستى، شناخت پيدا كرده است.
از اينجاست كه كسبِ معرفت درست و عميق از هستى و رسيدن به «هستىشناسىِ توحيدى» ضامن سعادت انسان است. باشد كه به چنين شناختى دست يابيم و اعمالمان برخاسته از بينش الهى و توحيدى باشد.
محورهاى پژوهش
لطفاً فقط يكى از محورهاى زير را انتخاب كرده و درباره آن مقاله بنويسيد.
١ . شناخت مادى يا توحيدى از هستى، چه تأثيرى در زندگى انسان دارد؟
٢ . جاىگاه انسان در مجموعه عظيم هستى.
٣ . خداوند متعال در نظام هستى چه سنّتهايى قرار داده است؟
٤ . شگفتىهاى خلقت، چگونه انسان را به شناخت خدا ميرسانند؟
٥ . هدفدارى خلقت.
منابع پژوهش
١ . شهيد مطهرى، مقدمهاى بر جهانبينى اسلامى.
٢ . شهيد بهشتى و شهيد باهنر، شناخت اسلام.
٣ . آية الله ناصر مكارم شيرازى، آفريدگار جهان.
٤ . استاد محمدتقى مصباح يزدى، آموزش عقايد.
٥ . سيدرضا صدر، نشانههايى از او.
٦ . آية الله ناصر مكارم شيرازى، معماى هستى.
٧ . آية الله جعفر سبحانى، سرچشمه هستى.
٨ . آية الله نورىهمدانى، جهان آفرين.
٩ . ميزان الحكمه، واژههاى: معرفت، مكافات، عمل، انسان، آخرت، معاد.
١٠. استاد محمدتقى جعفرى، شناخت از ديدگاه علمى و از ديدگاه قرآن.
١١ . جلالالدين فارسى، نظام هستى .
١ ـ به ده مقاله از مجموع مقالات ارسالى مشتركان درباره دو موضوع ارائه شده كه بيشترين امتياز را كسب نمايند، جوايز نفيسى به قيد قرعه اهدا خواهد شد. در ضمن به تعدادى از بقيه مقالات پژوهشگران كه معيارهاى مقالهنويسى در آنها بيشتر رعايت شده باشد، جوايزى اهدا خواهد گرديد.
٢ ـ آخرين مهلت ارسال پژوهش (٣١/٣/١٣٨٦) مىباشد.
لطفاً قبل از تدوين مقاله، نكتههاى زير را به دقت مطالعه فرماييد:
١ . براى علاقهمندان به تحقيق و مقالهنويسى، دو موضوع پژوهش در نظر گرفته شده است كه مىتوانيد با توجه به استعداد، فرصت و توان علمى خويش، يكى از آنها را به اختيار انتخاب كرده و مقاله بنويسيد.
٢ . تهيه و ارسال منابع معرفى شده، در توان ما نيست. شما مىتوانيد با مراجعه به كتابخانهها، دوستان و...، منابع مزبور و يا كتابهاى مناسب ديگرى را تهيه كنيد.
٣ . لطفاً مقالههاى خود را با خط خوانا و حتماً بر روى يك طرف كاغذ بنويسيد.
٤ . براى سهولت در ارزيابى مقاله، پاورقىهاى هر صفحه را در پايين همان صفحه يادداشت نماييد.
٥ . در صورتى كه نوشته ارسالى صرفاً رونويسى از منابع باشد، امتيازى نخواهد داشت.
٦ . مقالههايى كه خارج از موضوعات پيشنهادى مجله باشد، در مسابقه شركت داده نمىشود.
٧ . مطالب اقتباس شده از ديگران را حتماً با مشخصات كامل بياوريد، در غير اين صورت از امتياز مقاله كاسته خواهد شد.
مراحل و نحوه تدوين پژوهش:
١ . ابتدا منابع معرفى شده يا منابع ديگر را مطالعه كرده و مطالب مورد نياز را در برگههاى جداگانهاى يادداشت كنيد (فيـش بـردارى).
٢ . آنگاه يادداشتها را با توجه به اصول نگارش مقاله، ردهبندى و تنظيم نماييد.
٣ . سپس مطالب آماده شده را تكميل كنيد. تجزيه و تحليل، استدلال، نقد و پرورش مطالب در اين قسمت انجام مىشود.
٤ . پس از تكميل مطالب، آنها را به صورت يك نوشته منسجم درآوريد. دقت كنيد هر بحثى بايد در جاىگاه مخصوص خود قرار گيرد.
٥ . نوشته تنظيـم شـده را چندين بار مطالعه و بازنگـرى كـرده و خطاهاى نگارشى احتمالى را برطرف و سپس آن را پاكنويس كنيد.
رديفمعيارهاى ارزيابى پژوهشامتياز
١عنوان بندى دقيق بحث با ترتيبى منطقى ٢
٢تمركز در موضوع بحث و منحرف نشدن از آن ١
٣بيان مستدل و علمى مطالب ١
٤تجزيه و تحليل علمى و پرورش معانى ١
٥بهرهگيرى از حكمت و داستان، شعر، مثال و... ١
٦توازن حجم مطالب در محورهاى مختلف بحث ١
٧مطابق با واقع بودن مطالب و دقت در ارائه صحيح آنها ١
٨استفاده به جا از آيات و احاديث و صحيح نوشتن آنها ١
٩سادگى و روانى قلم ١
١٠تناسب سبك نوشتارى مقاله با موضوع ١
١١ رعايت عفت قلم و ادب اسلامى و پرهيز از عبارات زايد و نادرست ١
١٢ نوآورى در ارائه مطالب و شيوه نگارش ١
١٣ بهرهگيرى از منابع معتبر، ذكر آدرس دقيق مطالب و نقل قولها ١
١٤ استفاده از معلومات شخصى در تدوين مقاله ٢
١٥ رعايت اصول نگارش، علائم سجاوندى و تنظيم فنى پاورقىها ١
١٦ در حد يك مقاله بودن (حداقل پنج صفحه A٤) ١
١٧ نوشتن بر يك طرف كاغذ، رعايت فاصله بين سطرها و خوانا بودن ١
١٨ نتيجهگيرى از بحث ١
*جمع كل٢٠